|
از مكانهايي كه امروزه علاقهمندان حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن توجه دارند، مسجد جمكران است. طبق آنچه در برخي كتابهاي معاصر آمده، اين مسجد به دستور حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف ساخته شده است. نخستين كتابي كه كه به صورت گسترده حكايت بناي مسجد را نقل كرده، كتاب نجم الثاقب است. اين حكايت را به عنوان حكايت نخست در با ب هفتم با عنوان «در ذكر احوال كساني كه در دوران غبت كبرا خدمت آن جناب رسيده اند» اين گونه نقل شده است:
شيخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمي،(1) معاصر صدوق،(2) در تاريخ قم نقل کرده(3) از کتاب مونس حزين في معرفه الحق و اليقين،(4) از مصنفات شيخ ابي جعفر محمد بن بابويه قمي،(5) به اين عبارت در باب بناي مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد(6)مهدي عليه صلوات الله الرحمن که سبب بناي مسجد مقدس جمکران و عمارت آن به قول امام عجل الله تعالی فرجه الشریف اين بودهاست که شيخ عفيف صالح حسن بن مثلة جمکراني رحمةالله عليه ميگويد: که من شب سه شنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث و تسعين(7) در سراي خود خفته بودم که ناگاه جماعتي مردم به در سراي من آمدند نصفي از شب گذشته مرا بيدار کردند گفتند برخيز و طلب امام محمد مهدي صاحب الزمان صلوات عليه را اجابت کن که تو را ميخواند...آنگاه حكايت رفتن و ديدار خود را شرح داده است.تا اينكه نقل ميكند: حضرت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف مرا به نام خود خواند و گفت برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سالست که عمارت اين زمين ميکني و ميکاري و ما خراب ميکنيم و پنج سالست که زراعت ميکني و امسال ديگر باره باز گرفتي و عمارتش ميکني رخصت نيست که تو در اين زمين ديگر باره زراعت کني بايد هر انتفاع که ازاين زمين برگرفته رد کني تا بدين موضع مسجد بنا کنند و بگو اين حسن مسلم را که اين زمين شريفي است و حق تعالي اين زمين را از زمينهاي ديگر برگزيدهاست و شريف کرده و تو با زمين خود گرفتني و دو پسر جوان خداي عز و جل از تو باز ستد و تو تنبيه نشدي و اگر نه چنين کني آزار وي به تو رسد آنچه تو آگاه نباشي...(8)مردم را بگو تا رغبت بکنند بدين موضع و عزيز دارند و چهار رکعت نماز اينجا بگذارند دو رکعت تحيت مسجد در هر رکعتي يک بار الحمد و هفت بار قل هو الله احد و تسبيح رکوع و سجود هفت بار بگويند و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان7 بگذارند(9) بر اين نسق چون فاتحه خواند به )اياک نعبد و اياک نستعين(؛ رسد صد بار بگويد و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند و در رکعت دوم نيز به همين طريق بگذارد و تسبيح در رکوع و سجود هفت بار بگويد و چون نماز تمام کرده باشد تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراسلام الله علیها و چون از تسبيح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش صلوات الله عليهم بفرستد و اين نقل از لفظ مبارک امام عجل الله تعالی فرجه الشریف است که «فمن صليهما فکانما صلي في البيت لعتيق»؛(10) يعني هر که اين دو رکعت نماز بگذارد همچنين باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده باشد.حسن مثله جمکراني گفت که من چون اين سخن بشنيدم گفتم با خويشتن که گويا اين موضع است که تو ميپنداري انما هذا المسجد للامام صاحب الزمان...مولف گويد: در نسخه فارسي تاريخ قم و در نسخه عربي آن که عالم جليل آقا محمد علي کرمانشاهي مختصر اين قصه را از آن نقل کرده در حواشي رجال مير مصطفي در باب حسن تاريخ قصه را در ثلث و تسعين يعني نود و سه بعد از دويست(11) نقل کرده و ظاهراً بر ناسخ مشتبه شده و اصل سبعين بوده که به معني هفتاد است زيرا که وفات شيخ صدوق پيش از نود است.(12) آنچه در بالا آمد فقط بخشهايي از استان نوشتة مرحوم نوري در كتاب نجم الثاقب بود. لازم يادآوري است كه محدث نوري در كتاب مستدرك الوسائل و نيز جنة المأوي به نقل اين داستان با برخي تفاوتها، پرداخته است.(13) مرحوم نوري در كتاب مستدرك سال اين رخداد را 393 ق،(14) دانسته و در جنة المأوي نيز بر آن تأكيد كرده است.(15) اين مسجد، در سدههاي اخير، بارها نوسازي و بازسازي گرديد و به تازگي مسجد قديمي يكسره ويران و مسجد بسيار بزرگي با گنبد و گلدسته بر جاي آن ساخته شد.
در اين اواخر بيرون مسجد، سردابي كندهاند كه به تبعيت از سرداب سامرا نيازمندان و دردمندان از راه دريچه مشبكي به بيان نياز خود ميپردازند و يا خواستههاي خود را در نامهاي نوشته از راه دريچه به درون آن مياندازند.
همچنين، داراي كتابخانهاي بسيار غني از كتابهاي مهدويّت است كه در زمانهاي خاصي، به محققان و مهديپژوهان خدمات رساني ميكند.
صرف نظر از برخي پرسشهايي كه دربارة اين مسجد مطرح ميشود و برخی حواشی پدید آمده در این اواخر و نيز صرف نظر از اينكه آيا پايهگذاري مسجد به دستور حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده، يا پيشتر از آن نيز مسجد بوده، و نيز اين كه آيا حكايت ياد شده در خواب، مكاشفه يا بيداري بوده، امروزه اين مكان از محلهاي منسوب به آن حضرت و مورد توجه بسياري از علاقهمندان و بزرگان است؛ پس لازم است به دور از هرگونه افراط و تفريط مورد احترام قرار گيرد.
-------------------------------------------------------------------------------
(1) . البته در كتابهاي رجالي متقدم و متأخر چنين نامي نيامده است.
(2) . برخي گفتهاند: با توجه به اين كه طبق اين نقل، صاحب تاريخ قم، معاصر شيخ صدوق و نيز اتفاق ياد شده است، شايسته بود به جاي نقل از كتاب صدوق حكايت را ، از خود او و يا حسن بن مثله يا شاهدان اين حادثه نقل ميكرد.
(3) . در تاريخ قم، نسخه سال 1001، تصحيح سيد جلال الدين طهراني به سال1353ق، اين حكايت وجود ندارد. ممكن است در نسخه در اختيار صاحب نجم الثاقب وجود داشته است (نرم افزار نور السيرة2، تاريخ قم، توس، تهران).
(4) . در كتاب مستدرك از آن، با عنوان «مونس الحزين في معرفة الدين و اليقين»، ياد شده است. ( محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج3، ص447، ح3961) و در مستدرك اشاره اي به كتاب تاريخ قم نشده است.
(5) . مرحوم نوري درباره اين كتاب مي نويسد: «و لم اجد الكتاب في فهرس كتبه»، مستدرك الوسائل، ج3، ص447.
(6) . بسياري از علما، از جمله محدث نوري نام بردن حضرت را به اين نام حرام ميدانند.
(7) . روشن نيست 293 است يا 393.
(8) . از اين سخنان به دست ميآيد اين زمين پيشتر مسجد بوده يا اين كه حد اقل ملك حسن مسلم نبوده است و او آن را غصب كرده است.
(9) . ممكن است اين بخش را محدث نوري افزوده باشد؛ چرا كه نمازي كه بزرگان به نام نماز امام زمان7 معرفي كردهاند، اندكي با اين بيان متفاوت است. ر.ك: قطب الدين راوندي، الدعوات، ص89؛ سيد بن طاوس، جمال الاسبوع، ص288؛ كفعمي، البلد الامين، ص164؛ شيخ حر عاملي، وسائل الشيعة، ج8، ص184، ح10374؛ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج88، ص189.
(10) . پيشتر، چنين تشبيهي از هيچ يك از پيشوايان معصوم: براي هيچ مكاني ذكر نشده است.
(11) . اگر حادثه در سال273ق رخ داده باشد، سي سال و اگر در293ق پديد آمده باشد، ده سال پيش از ولادت شيخ صدوق بوده و لازمه، آن اين است كه ايشان از كسي نقل كرده باشد، در حالي كه به آن، هيچ اشارهاي نشده است. افزون بر آن، در اين صورت ميبايست ايشان در برخي آثار ديگر خود ـ همچون كمال الدين و تمام النعمه كه ويژه امام زمان7 است ـ نيز به آن اشاره ميكرد. نيز آن كه ميبايست در رخدادهاي غيبت صغرا قرار ميگرفت و نواب خاص هم بدان اشاره ميكردند؛ بنابراين سال373ق بهتر است.
(12) . متن داراي اضطراب است؛ روشن نيست مقصود 273 است يا 373.
(13) . برخي گفتهاند: با توجه به اهميت اين داستان ـ بهويژه شفا يافتن انسانهاي بسيار در آن حادثه ـ شايسته بود در كتابهاي فراواني نقل شود.
(14) . اين تاريخ، نه فقط با توجه به سال رحلت شيخ صدوق (381 ق)، دوازده پس از رحلت شيخ صدوق خواهد بود که با توجه به نگارش كتاب تاريخ قم (378 ق) پانزده پس از آن کتاب است؛ بنابراين غير قابل قبول است.
(15) . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج53، ص230.
|